X
تبلیغات
***باشد که رستگار شویم***

***باشد که رستگار شویم***
یادداشتهای مسلم خاطری  
آخرین مطالب

آموخته های جامعه از تلویزیون به اصطلاح اسلامی جناب ضرغامی

کودک :

مامان از بابا عاقل تر است

بابا احتمالا یه زن دیگه داره ، ای بابای نامرد !

شادی فقط یعنی موسیقی های تند و بکوب بکوب

ما بدون موسیقی می میریم

بابا های خوب و خوش اخلاق ریش ندارن !

هر کس تو خونه مبل و ماشین ندارن باباش توی زندانه

آدمای نماز خون بد اخلاق هستن

 

عموم :

زن های خانه دار احمق و بی دست و پا هستند

زن ها باید دقیقا مانند مردها زندگی کنند

مرد ها آدمهایی بی دست و پا ، نفهم و آبرو بر هستند

ارتباط زن با مردها خیانت نیست اشکالی هم ندارد

هرگونه ارتباط مرد با زن دیگر خیانت است

آدم های خوشبخت ، خانه های دوهزار متر به بالا دارند

با کلاس ها دین و ایمان را کنار گذاشته اند

نود و نه درصد آدم های مذهبی ریاکار و آب زیرکاه هستند

لوده گری و دلقکی یعنی اجتماعی بودن

هیچ هنری مقدس تر از موسیقی نیست

هرکس با موسیقی رابطه ندارد ، بی فرهنگ و بی کلاس و احمق و نادان و نفهم و بیسواد است ، مرگ بر او !

روزهایی که موسیقی تند پخش نشود روز شهادت است

سعدی و مولوی و . . . هم ردیف امامان هستند حتی . . .

همیشه زنها گندهای مردها را جمع و جور می کنند

اگر یک زن مریض شود شوهرش او را رها می کند

هیچ گناه و ننگی بالاتر از ازدواج موقت نیست

زنا کار بودن بهتر از ازدواج موقت است

پسر یک خانواده با کلاس و با فرهنگ ، دوست دخترش را نهار به منزل دعوت می کند

حجاب اصلا چیز مهمی نیست خدا کاری به این چیز ها ندارد

مذهبی ها دو گونه اند یا خیلی بدبخت و فقیر یا خیلی خیلی میلیاردر

دختر ها و پسر هایی که بدون دوستی قبلی ازدواج کنند بی فرهنگ هستند

آینده شان حتما طلاق است

[ بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 17:4 ] [ خاطری ]

رهایی از مشکلات با نماز فرج ابن صالحان

مقاله ای از حضرت استاد ، مرحوم آیت الله نجومی رحمة الله علیه

بسیارندمردان و زنانی که در میانه درد و رنج وابتلا، آنگاه که احساس می کردند دیگر هیچ روزنه امیدی نیست دست نیاز وتوسل به سوی ائمه معصومین،علیهم السلام، دراز کرده اند و نیاز خود را برآورده اند. آثار مکتوب مانده از بزرگان نیز از قول آن برگزیدگان الهی راههای متعددی را برای عرض حاجات و برآورده شدن خواسته های بندگان فراروی آنان قرار داده اند.

جناب آیت الله سید مرتضی نجومی به مناسبت فرارسیدن نیمه شعبان 1418 ق، مطلبی را با عنوان «فرج صالحان » تقدیم برادران برگزارکننده جشن نیمه شعبان مسجد انگجی تبریز کرده بودند که پس از کسب رخصت آن را برای دوستان موعود مهیا ساختیم واز این پس نیز چنانچه همت حضرتش یارمان شود در این باره یعنی «فرج صالحان » و خلاصی درماندگان پس از توسل جستن به دامان امام عصر، علیه السلام، مطالبی را درج خواهیم نمود.

شب پنجم محرم سال 1418ق.ساعت یازده شب تلفن زنگ زد. پسرم گوشی را برداشت، گفت: شما را از مسجد آیة الله انگجی می خواهند، گوشی را برداشتم، از ستاد نیمه شعبان آن مسجد مبارک فرمودند، حاج آقا امسال برای نیمه شعبان ما را فراموش نکنید، عرض کردم: خیلی کار دارم و نمی رسم و نمی دانم چه بنویسم چون بحمدالله والمنة سبت به ساحت مقدس حضرت مهدی ،عجل الله تعالی فرجه الشریف، همه چیز را به طور کامل نوشته اند و سلیقه بنده نوشتن مطلبی نو است که تکرار نوشته های گذشته نباشد. تا فردای آن شب فکر می کردم برای این عزیزان چه چیزی تقدیم کنم. فردا جهت استراحت ساعتی خوابیدم. در خواب به من گفتند قضیه ابن صالحان را برای آنها بنویس. من بسیار خوشحال شدم زیرا صلاة فرج قضیه منصوربن صالحان را گنجی از گنجهای حضرت حق متعال و حضرت مهدی ، علیه السلام، می دانم و لذا تصمیم گرفتم همان قضیه را تقدیم حضور عزیزان کنم.

اینک نقل داستان، به ترجمه از کتاب شریف و گرانقدر دلائل الامامه «شیخ ابی جعفر طبری »:

حکایت کرد مرا «ابوجعفر محمدبن هرون بن موسی تلعکبری » که گفت، خبر داد مرا «ابوالحسین بن ابی البغل کاتب » که کاری را از جانب «ابی منصوربن صالحان » بر عهده گرفتم، تصادفا بین من و او جریاناتی پیش آمد که موجب شد خود را از او پنهان کنم او مرا سخت ترسانیده، به جستجوی من برآمد. من هم از او پنهان و ترسان بودم تا پس از مدتی عزم کردم و پنهان به مقابر قریش و مرقد منور حضرت موسی کاظم ،علیه السلام، رفته شب جمعه ای را در آنجا به عبادت و شب زنده داری و دعا و مسالت بگذرانم، شاید خداوند فرجی عنایت فرماید.

تصادفا شبی سخت طوفانی و باد و باران بود از ابن جعفر متصدی آن حرم شریف تقاضا نمودم درها را بسته و آن مکان مقدس را خلوت نگاه دارد تا به دلخواه خود به دعا و مسالت از درگاه باری تعالی مشغول باشم و آنان که از ایشان ایمن نبوده و از دیدنشان ترسانم بر من داخل نشوند و او چنین نموده، درها را قفل کرد و شب به نیمه کشید اتفاقا باد و باران هم مانع از رفت و آمد مردم گشت و من با دل آسودگی مشغول دعا و زیارت و نماز بودم در این هنگام ناگهان صدای پایی را از سمت مولای خود موسی بن جعفر ،علیهماالسلام، شنیدم دیدم مردی زیارت می کند و سلام بر آدم و پیغمبران اولوالعزم فرمود بعد ائمه را یک یک را نام برد تا به صاحب الزمان ،علیه السلام، رسید و ایشان را ذکر نفرمود. من از این سلام تعجب نمودم. پیش خود چنین گمان کردم که شاید فراموش کرده یا عارف به آن امام نیست. یا این خود مذهبی برای این مرد است. چون از زیارت فارغ گشت دو رکعت نماز گزارد سپس رو به مرقد شریف حضرت ابی جعفر جواد ،علیه السلام، نمود. مثل همان زیارت و سلام را انجام داده و دو رکعت نماز به جا آورد و من از آن جهت که او را نمی شناختم ترسان بودم. او را جوانی کامل در جوانی و مردانگی دیدم که جامه سپیدی دربر و عمامه ای بر سر که آخر آن را به زیر چانه انداخته بر دوش مبارک عبایی افکنده بود.

بعداز اعمالش فرمود: «ای اباالحسین ابن ابی البغل کجایی از دعا و فرج؟» گفتمش: ای سید و آقای من! آن کدام است؟ فرمود:« دو رکعت نماز می گزاری و بعد از آن می گویی:« یا من اظهرالجمیل و سترالقبیح یا من لم یؤاخذ بالجریرة و لم یهتک الستر یا عظیم المن یا کریم الصفح یا حسن التجاوز یا واسع المغفرة یا باسط الیدین بالرحمة یا منتهی کل نجوی یا غایة کل شکوی یا عون کل مستعین، یا مبتدء بالنعم قبل استحقاقها یا رباه - ده مرتبه - یا سیداه - ده مرتبه - یا مولایاه - ده مرتبه - یا غایة غایتاه - ده مرتبه - یا منتهی رغبتاه - ده مرتبه - اسالک بحق هذه الاسماء و بحق محمد و آله الطاهرین علیهم السلام الا ما کشفت کربی و نفست همی و فرجت غمی و اصلحت حالی » و دعا کن بعد از این هرچه خواستی و طلب کن حاجت خود را. آنگاه می گذاری گونه راست خودرابرزمین و می گویی در سجده خود صد مرتبه:« یا محمد یا علی یا علی یا محمد اکفیانی فانکما کافیای وانصرانی فانکما ناصرای » سپس می گذاری گونه چپ خود را بر زمین و می گوئی صد مرتبه، «ادرکنی » و زیاد آن را تکرار می کنی و می گوئی: «الغوث الغوث » و تکرار می کنی تا نفس تمام شود و سر از سجده بر می داری پس بدرستی که خدای تعالی به کرم خود برمی آورد حاجت تو را ان شاءالله.»

به هنگامی که به نماز و دعا مشغول بودم او بیرون رفت و بعد از فراغ از نماز نزد ابن جعفر رفتم تا از او حال این مرد را جویا شوم که چگونه داخل شد؟ دیدم درها بسته و قفل است. شگفت زده گفتم شاید دری دیگر باشد که من از آن بی اطلاعم. «ابن جعفر قیم » را صدا زدم و او از اطاق چراغخانه (اطاقی که در آنجا روغن به چراغهای روضه مبارکه می ریختند) بیرون آمد. سؤال از آن مرد و چگونگی داخل شدنش نمودم. گفت همان طور که می بینی درها بسته [است]و من هنوز باز نکرده ام. حکایت و قصه خود را به او گفتم. گفت: این شخص همانا مولا و سید ما صاحب الزمان ،علیه السلام، است، من به هنگام خلوت روضه مطهره مکرر او را مشاهده و زیارت نموده ام من بر فوت سعادت از دست رفته بسیار متاسف گشتم. صبح هنگام به گاه طلوع فجر خارج شده به سوی کرخ و مخفیگاه خود بازگشتم روز بالا نیامده بود که اصحاب و یاران ابن صالحان در جستجوی من برآمده و ملاقات مرا طالب و از دوستانم جویای من بودند و با آنان امان نامه ای از وزیر بوده که در آن به هر لطف و مرحمتی وعده بود. با دوستی از دوستان مورد وثوق و اطمینان به حضور او رفتم. از جای برخاسته مرا دربر گرفت با رفتاری مهرآمیز که از او نه چنین دیده بودم و نه انتظارش را داشتم مرا گفت: تنگی کار تو بدان جا کشید تا شکایت مرا به صاحب الزمان ،علیه السلام، نمودی؟ گفتم:دعایی و مسالتی بود. وای بر تو، دیشب که شب جمعه بود مولای خود صاحب الزمان ،علیه السلام، را در خواب زیارت نمودم، مرا امر فرمود که با تو به نیکی رفتار نمایم و با من چنان قهر و درشتی اظهار داشت که بر خود ترسیدم. ابوالحسن ابن ابی البغل گفت: گفتم: لااله الاالله، شهادت می دهم که آنان حق اند و منتهای حق اند، من خود مولای خود را در بیداری دیدم و با من چنین و چنان فرمود و آنچه را که در حرم و مشهد مبارک موسی بن جعفر امام کاظم ،علیه السلام، دیده بودم برای او بازگفتم، پس بسیار شگفت زده شد و با من رفتارهای بسیار نیکو و ارزنده و بزرگ به جای آورد و به آرزوهایی که انتظاروگمانش رانمی بردم به برکت مولای ماصاحب الزمان ،علیه السلام، رسیدم.

ترجمه این قصه و صلوة فرج هم همان طور که اشاره نمودیم در کتاب «العبقری الحسان » و «دارالسلام » مرحوم عراقی هست امادرکتاب هردو یک سطر از دعا ساقط شده است و برای تصحیح آن شایسته است عزیزان به «بحار» یا خود «دلائل الامامه » رجوع نمایند.

مرحوم «فاضل عراقی » بعد از نقل داستان می فرماید، مؤلف می گوید: ذکر این خبر مناسب فصل سابق بود و ذکر این شخص در زمره کسانی که شرفیاب خدمت آن بزرگوار شده اند انسب می نمود و سبب ذکر این در فصل معجزات بعلاوه آنکه در بحار هم در این باب ذکر نموده، آن است که جهت معجزه را در آن اقوی دیدم زیرا که از این عمل آثار غریبه مشاهده کردم.

اول وقتی که به این نعمت رسیدم آن بود که در سال هزار و دویست و شصت و شش با امام جمعه تبریز که «حاج میرزا باقربن میرزا احمد تبریزی »، طاب ثراهما، بود در همین بلده که دارالخلافه تهران است در خانه «آقا مهدی ملک التجار تبریزی » که فیمابین مسجد شاه و مسجد جمعه واقع شده و از ورثه «میرزا موسی » برادر «حاج میرزا مسیح » ،طاب ثراه، به او منتقل گردید و الان در تصرف پسرش «حاجی محمد کاظم ملک التجار» است منزل داشتیم و حقیر بر ایشان مهمان بودم لکن چون او ماذون به مراجعت به تبریز از جانب شاه نبود حقیر را هم سبب انسی که مانع از مراجعت به وطن بود و بدون تهیه هم چون عزم توقف نبود بیرون آمده بودم و امام جمعه هم به این ملاحظه که بر ایشان مهمانم و مخارج و ماکول و مشروب با ایشان است و غافل از آنکه مصادف دیگر هم هست بود و خود هم چون انسی با اهل نبود ومتمکن از قرض گرفتن نبودم لهذا از برای بعض مصارف مثل پول حمام و غیر آن بسیار در شدت بودم. اتفاقا روزی در میان تالار حیاط با امام جمعه نشسته بودم ازبرای استراحت و نماز برخاسته به غرفه ای که در بالای شاه نشین تالار واقع است بالا رفته مشغول اداء فریضه ظهرین شدم بعد از نماز در طاقچه غرفه کتابی دیدم برداشته گشودم کتاب چاپی ترجمه مجلد سیزدهم بحار بوددر احوالات حضرت حجت ،عجل الله فرجه، چون نظر کردم، همین خبر در باب معجزات آن سرور جلوه گر آمد با خود گفتم که با این حالت و شدت این عمل را تجربه نمایم برخاسته نماز و دعا و سجده را به جا آورده فرج را خواسته از غرفه به زیر آمده در تالار نزد امام جمعه بنشستم ناگاه مردی از در درآمده رقعه ای به دست امام جمعه داد و دستمال سفیدی در نزد او نهاد. چون رقعه را خواند آنرا با دستمال به من داد و گفت این مال تو است، چون ملاحظه کردم دیدم که آقای «علی اصغر تاجر تبریزی » که در سرای امیر اطلاق تجارت داشت بیست تومان پول که دویست ریال بود در دستمال گذاشته و در رقعه به امام جمعه نوشته که این را به فلان دهید. چون خوب تامل کردم، دیدم که از زمان فراغ از عمل تا زمان ورود رقعه و دستمال، زیاده بر آنکه کسی از سرای امیر بیست تومان بشمارد و رقعه بنویسد و به آن مکان روانه دارد وقت نگذشته بود چون این دیدم تعجب کردم. سبحان الله گویان خندیدم. امام جمعه سبب تعجب پرسیده واقعه را به او نقل کردم، گفت سبحان الله من هم برای فرج خود این کار کنم. گفتم: پس بزودی برخیز و به جا آور. او هم برخاست و به همان غرفه رفته نماز ظهرین ادا کرده بعد از آن عمل مذکور را به جا آورد. زمانی نگذشت که امیر را که سبب احضار او به تهران شده بود ذلیل و معزول نمودند و به کاشان فرستادند و شاه عذر خواه آمد امام جمعه را با احترام به تبریز برگردانید.

بعد از آن حقیر این عمل را ذخیره کرده در مظان شدت و حاجت به کار برده آثار سریعه غریبه مشاهده می نمودم حتی آنکه یک سال در نجف اشرف ناخوشی وبا شدت کرد و مردم را بکشت و خلق را مضطرب نمود. حقیر چون این بدیدم از دروازه کوچک بیرون رفته در خارج دروازه در مکانی تنها این عمل را به جا آورده، رفع وبا را از خدا خواسته و بدون اطلاع دیگران برگشتم و فردای آن روز از ارتفاع وبا خبر دادم آشنایان گفتند: از کجا می گویی؟ گفتم: سبب نگویم لکن تحقیق کنید اگر از دیشب و بعد کسی مبتلا شده باشد راست است . گفتند: فلان و فلان امشب مبتلا شده اند. گفتم: نباید چنین باشد بلکه باید از پیش ظهر دیروز و قبل از آن بوده باشد چون تحقیق نمودند چنان بود و دیگر بعد از آن دیده نشد ناخوشی در آن سال و مردم آسوده شدند و سبب را ندانستند و مکرر اتفاق افتاده که برادران را در شدت دیدم و به این عمل واداشته و بزودی فرج رسیده حتی آنکه یکروز در منزل بعضی برادران بودم بر شدت امرش مطلع شده این عمل را به او تعلیم نموده به منزل آمدم بعد از قلیل زمانی آواز در را شنیدم دیدم همان مرد است می گوید از برکت دعای فرج از برای من فرجی شد و پولی رسید تو را هم هرقدر در کار است بدهم. گفتم: مرا از برکت این عمل حاجتی نباشد لکن بگو امر تو چگونه شد. گفت: من بعد از رفتن تو به حرم امیرالمؤمنین ،علیه السلام، رفتم و این عمل را به جا آوردم چون بیرون آمدم در میان ایوان مطهر کسی آمد و به قدر حاجت در دست من نهاد و برفت. و بالجمله حقیر از این عمل آثار سریعه دیده ام لکن در غیر مقام حاجت و اضطرار به کسی نداده و به کار نبرده ام زیرا که تسمیه آن بزرگوار این را به دعای فرج اشاره به این دارد که در وقت ضیق و شدت اثر نماید والله العالم.

و اما خود این ناچیز به قدری الطاف و عنایات از این نماز مبارک و دعای شریفه دیده ام که واقعا و از صمیم دل آن را گنجی از گنجهای الهی می دانم و اگر همه آنها را یک به یک بشمارم کتاب مستقلی می شود نه جزوه ای. البته معلوم است که این نماز و هر دعا که نام فرج بر آن نهاده شده است باید به هنگامی خوانده شود که انتظار فرج جز از خداوند نبوده و آدمی قطع امید از همه جا و همه کس کرده، در کمال انقطاع متوجه پروردگار گردد شایسته است که در موارد حاجت اکتفا به یک مرتبه خواندن نکند. بدون ناامیدی دو مرتبه و سه مرتبه هم خوانده شود، خداوند گشایش عنایت می فرماید.

نفس دعا و سؤال و طلب حوائج از خداوند خود عبادت خالصی است و اگر ریا و شبهه ای در آن باشد دعای خداوند نیست. بنابراین محال است خداوند متعال عبادت خالص را رد کند. اگر مصلحت عبد باشد به سرعت عجیبی عنایت می فرماید و گهگاه با تاخیر به تفاوت زمان و اگر صلاح نباشد عقل حکم می کند که خداوند جزای آن عبادت خالص را در آخرت جبران و حاجت بنده را روا فرماید.

[ بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 12:10 ] [ خاطری ]

جئتک من سبأ بنبأ یقین

یک درس مهم از سفر به سرزمین جاهلیت . . .


هدهد با تعجب و شگفتی به نزد سلیمان نبی آمد و درباره قومی خبر داد که اعمالشان شیطانی بود و شیطان اعمالشان را در نظرشان زینت می داد ...

در تابستان 1390 فرصتی معنوی دست داد تا به زیارت مکه و مدینه مشرف شوم .

درباره وهابیت و اعتقادات باطلشان بسیار خوانده و شنیده بودم اما شنیدن کی بود مانند دیدن .

آنچه در این چند خط می خواهم بنویسم بسیار مهم است حتما بخوانید من از سبأ خبری آورده ام .

من در آنجا کسانی را دیدم که با آنچه خوانده بودم تفاوت داشتند ، آنان واقعا خدای دارای دست و پا را می پرستند .

در ابتدای این نوشتار به خداوند بی مثال سوگند می خورم که تمام آنچه می نویسم ، در سفر به عربستان و گفتگو یا وهابین دیده و شنیده ام .

در نظر آنان خداوند مکان دارد و در آسمان آرمیده !!

خدایشان سوار بر مرکب بر زمین می آید و بر میگردد !!

در نظر آنان مرده یک قاتل فاسق با مرده پیامبر هیچ تفاوتی ندارد !!

عصای محمد بن عبدالوهاب از پیامبر نافع تر است !!

از نظر آنان مشکل شیعه استفاده از عقل است !!

هرگونه تفسیر قرآن ، حرام و بدعت است !!

شیعیان همگی کافر و یهودی هستند !!

زایمان غیر طبیعی حرام و بدعت است !!

هرگونه عکس گرفتن بجز در موارد ضرورت حرام و دخالت در کار الهی است !!

و بسیاری دیگر از عقائد باطله که علاقه ای به نوشتنشان ندارم و ان شاءالله بعدا مقاله ای در اعتقاداتشان خواهم نگاشت .

اما در پایان این سفر یک درس بسیار بسیار مهم گرفتم که می خواهم آن را به مدادی از نور بر صورت حور بنویسم و به اساتیدم تحویل دهم و آن اینکه :

تمام آنچه که اساتید ما در ایران و قم درباره عقائد وهابیت به ما گفته بودند صحیح بوده و بلکه بسیار بسیار بالاتر از آنها بودند ، در مقابل تمام آنچه که آنان درباره عقائد شیعه آموخته بودند دروغ و تهمت و افترا بود و بس !

و همین برای تحکیم اعتقاداتمان بسیار بسیار مهم بود .

فتامل !

این مطلب را به صورت مبسوط بعدا خواهم نوشت

باشد که رستگار شویم . . .

[ هفدهم بهمن 1390 ] [ 14:39 ] [ خاطری ]

مژده به طلاب و عرب زبانان قم

تلاش برای برگرداندن شبکه الکوثر به آنتن قم

همانطور که در جریان هستید شبکه الکوثر یکی از شبکه های بسیار موفق شیعه است که برنامه های اعتقادی آن واقعا پربیننده و تاثیر گذار بوده و هست ، خصوصا برنامه های حضرت استاد سید کمال الحیدری .

نام شبکه الکوثر را مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای به پیشنهاد استادمان آیت الله مورانی انتخاب کرده اند ( استاد کورانی پنج نام پیشنهاد داده اند و حضرت آقا نام الکوثر را از بین آنها انتخاب کرده اند ) .

این شبکه موفق روی سیستم فرستنده های آنالوگ قم پخش می شد و از وقتی که آنتن ها دیجیتال شد چند ماهی پخش شد اما در تابستان 90 شبکه آی فیلم جایگزین آن شد .

نمیدانم هدف و دلیل صدا و سیما برای این کار چه بوده اما به هر حال این شبکه بسیار مورد استفاده و لازم است خصوصا برای طلاب . 

شاید جناب ضرغامی صلاح ندانسته اند برنامه های مذهبی زیاد از تلویزیونشان پخش شود یا شبکه آی فیلم را مذهبی تر دیده اند !!! اصلا مگر در سیستم دیجیتال نیاز به جایگزینی شبکه ها هست ؟ مگر این همه تبلیغ نمیکنند که سیستم دیجیتال محدودیت در شبکه ندارد ؟؟

بنده با توکل بر خدا و توسل به حضرت معصومه سلام الله علیها و رایزنی با بزرگوارانی در قم قصد دارم هر طور که شده این شبکه را به آنتن دیجیتال قم برگردانم .

فعلا در این مسیر با حضرات آقایان مقتدایی ( رئیس حوزه ) نبوی ( معاون تبلیغ ) و حضرات آیات کورانی و سید کمال حیدری گفتگو کرده ام و انشاءالله این کار عملی خواهد شد .

ناگفته نماند که جناب حجت الاسلام نبوی به بنده قول دادند که این مسئله را حتما پیگری کنند .

برای ادامه کار نیاز شدیدی به یاری و حمایت شما عزیزان دارم . . .

[ چهاردهم بهمن 1390 ] [ 11:35 ] [ خاطری ]

بسم الله الرحمن الرحیم

چند روز پیش یکی از دوستان به نام آقای محمدی سوالی نوشته بودند که پاسخ آن را جهت اسنفاده عموم در اینجا می نویسم

سوال درباره عقل و تعقل و جبر و اختیار بود که چرا انسانها با وجود عقل ، راه گناه و خطا را انتخاب می کنند ؟

ببینید دوست عزیز قطعا خداوند نیرویی به نام عقل در اختیار انسان قرار داده که البته این نیرو بسیار مقدس و رحمانی است .

اما خود وجود عقل کافی نیست و استفاده از آن مهم است . که آیا انسان از عقل استفاده و پیروی کند یا از شهوت و هوس ؟

همچنین ما یک عقل داریم و یک علم ، علم با عقل متفاوت است . فکر هم چیز سومی است !!

یعنی با سه چیز مواجه هستیم که مردم هر سه را یکی فرض میکنند : عقل ، علم ، فکر .

قاتل به عاقبت و سرنوشت خود علم دارد ، اما چون هوس بر او غالب می شود قتل می کند .

پس خداوند همانگونه که عقل داده در مقابل آن شهوت هم داده تا ارزش عقل نمایان شود و اگر غیر از این بود عقل ارزشی نداشت .

اساسا عقل وقتی ارزش دارد که شهوت و هوس هم در برابر آن خودنمایی کند و الا ارزشی ندارد و خداوند به همین خاطر انسان را نسبت به دیگر موجودات برتری داده . چون در ملائک عق هست و شهوت نیست و در حیوان بر عکس .

به همین خاطر وقتی انسان در یک مرحله ی انتخاب قرار می گیرد اینجاست که باید عقلش را بر هوسش برتری دهد و جانب آن را بگیرد نه جانب شهوت و این عین و معنای اختیار است .

حال در این میان عده ای شهوت و هوسشان را انتخاب می کنند و عده ای عقل را .

البته عقل کامل و حقیقی در وجود معصومین علیهم السلام فقط تجلی پیدا کرده و مردم عادی هم به شرطی می توانند به عقل واقعی دسترسی پیداکنند که از هدایت معصومین بهرمند باشند .

برای ادامه این بحث باید اعلام آمادگی و طرح سوال کنید .

[ دوازدهم بهمن 1390 ] [ 22:8 ] [ خاطری ]

مجموعه آثار آیت الله میلانی ( کنزالحقائق 2 )

شامل کتابهای فارسی و عربی

سلام خدمت همه دوستان عزیز

به بسیاری از دوستان در سفرهای تبلیغی و منبری قول داده بودم که نرم افزار های مجموعه آثارهای علما را جهت دانلود ، در وبلاگ قرار دهم .

امروز نرم افزار مجموعه آثار استاد بزرگوارم حضرت آیت الله میلانی را جهت د انلود قرار داده ام . 

این نرم افزار شامل تمام کتابهای فارسی و عربی حضرت استاد می باشد و کتابهای بسیار نفیسی در آن موجود هستند .

از جمله کتابهای فارسی این مجموعه نفیس :

جواهر الکلام در معرفت امامت و امام

سلسله پژوهشهای اعتقادی

و بسیاری دیگر از کتابهای مفید ایشان

** این نرم افزار نیازی به نصب ندارد **

دانلود نرم افزار

[ نهم بهمن 1390 ] [ 14:56 ] [ خاطری ]

دلایل نقل روایات ضعیف در جوامع حدیثی شیعه

 

مخاطب : طلاب و دانشجویان علوم اسلامی


بسم الله الله الرحمن الرحیم


گاهی از اوقات هنگام مطالعات یا بحثهای دینی با احادیثی برخورد می کنیم که نظر ما را به خود جلب می کنند .

اما وقتی که درباره آن حدیث تحقیق می کنیم می فهمیم که از نظر اعتبار سندی ضعیف است !

در این هنگام برای بسیاری از طلاب تازه کار یا متوسط یک سوال مهم پیش می آید و آن اینکه : چرا محدثین بزرگوار ما ( که رضوان خداوند بر ایشان باد ) با اینکه می دانسته اند این احادیث ضعیف هستند ، آنها را در کتب حدیثی خود وارد کرده اند ؟

البته که این سوال ، سوال مهمی است و خود بنده نیز مدتها همین مطلب برایم سوال بوده .

جواب به این سوال مستلزم اندک دانشی در باب علوم حدیث است .

جواب را با دو سوال آغاز می کنم :

اول اینکه اساسا حدیث ضعیف السند یعنی چه ؟

دوم : ملاک برای حجیت احادیث چیست ؟ یا بر عکس : ملاک عدم حجیت یک حدیث چیست ؟

 

اما جواب سوال اول :  حدیث ضعیف السند یعنی حدیثی که در سلسله سند آن فرد یا افرادی وجود دارند احتمال دروغگو بودن یا . . . را دارند .

در تعریف حدیث ضعیف یک نکته بسیار مهم است و آن اینکه ضعف به سند حدیث برمی گردد نه به خود حدیث .

حدیث ضعیف در یک معنای عام ممکن است انواع زیادی از احادیث را در بر بگیرد ، مثلا حدیث مرسل را از جهتی می توان جزء احادیث ضعیف دانست ، حدیث مرفوع را هم همچنین و . . .

لذا هرکدام از سه عامل زیر را می توان دلیل ضعف سند یک حدیث دانست :

1 - نرسیدن سند به معصوم علیه السلام

2 - عدم اتصال سلسله سند ( ضعف در طبقات روات - گرچه همه ثقه باشند - )

3 - عدم توثیق یا تعدیل یک راوی ( به دلایل مختلف مانند : امامی نبودن ، مجهول بودن  مهمل بودن و . . . )

 

البته این هرگز به این معنی نیست که اصل خود حدیث دروغ است ، چون در آن صورت آن حدیث را دیگر ضعیف نمی نامیم بلکه آن را جعلی می نامیم .

پس حدیث ضعیف مرتبه ای بالاتر و برتر از حدیث جعلی است که نه می توان به را حتی آن را پذیرفت و نه می توان به راحتی آن را رد کرد . در واقع هم احتمال دارد واقعا این حدیث کلام معصوم باشد و هم احتمال دارد کلام معصوم نباشد .

و به خاطر همان احتمال اول ( که قول معصوم باشد ) باید هم بدان احترام بگذاریم و هم آن را نقل کنیم .

البته کلام در مورد شناخت و چیستی حدیث ضعیف بسیار مفصل تر از این است ولی فعلا به همین مقدار بسنده می کنیم .

اما نکته اینجاست که فائده نقل این احادیث چیست ؟ باید سوال دوم را هم پاسخ بدهیم .

جواب سوال دوم : ملاک برای حجیت احادیث چیست ؟

در وقایع تاریخی و بررسی صحت آنها آنچه که برای یک محقق مهم است ، یقین یا ظن به وقوع آن واقعه تاریخی است ، اما در علم حدیث مسئله چیز دیگری است . چون در اینجا بحث وقوع یک ماجرا نیست بلکه بحث صدور یک کلام شریعت ساز است . پس آنچه که برای محقق خدیث مهم است یقین یا ظن به صدور کلام از امام علیه السلام است .  و در مقابل ، آنچه که آن را باطل می کند یقین یا ظن به عدم صدور کلام از امام علیه السلام است .

 

با این دو مقدمه کوتاه که بسیار هم جای بحث دارند به سراغ جواب سوال اصلی می رویم و آن اینکه فایده نقل این روایات ضعیف چیست ؟ چرا حتی در کتاب شریف اصول کافی با این عظمت ، بازهم احادیث ضعیف وجود دارند ؟

 

باز هم یک مقدمه : یکی از افتخارات علمی شیعه این است که راه تحقیق و بررسی و اجتهاد را به هیچ وجه مسدود نکرده و لذا به غیر از قرآن کریم ادعای صحت کامل و تمام برای هیچ کتاب دیگری ندارد .

حتی کتب حدیث هم تا زمانی که به یقین اثبات نشود که تمام موارد موجود در آن واقعا صادره از معصوم علیه السلام هستند ، ما ادعای صحت بر تمام آن نداریم ، حتی اگر اصول کافی باشد .

و لذا شیعه با تمام احترامی که برای علمای بزرگوار مکتب قائل است ، هیچگاه یک کتاب حدیثی ایشان را (( صحیح )) نام گذاری نکرده . به دلایل مختلف و مفصل که در این مختصر نمی گنجد .

 

جواب : همانطور که در ابتدا ذکر شد ، ضعف سند یک حدیث به معنای بی اعتبار بودن و یا جعلی بودن یک حدیث نیست بلکه ممکن است ناشی از دلایل فوق الذکر باشد .

لذا به دلایل مختلفی هنوز هم این احادیث کارآمد و نقل آنها لازم است .

در اینجا برخی از دلایل را بسیار مختصر و مجمل ذکر می کنم باشد که خداوند متعال توفیقی دهد و در یک زمان فراغت نگاره ای مفصل و مطول در این باب بنویسم .

 

دلیل اول : ملاکات در توثیق یا تضعیف اسناد حدیث واحد نیست و لذا ممکن است یک سند حدیث از نظر برخی از علمای بزرگوار صحیح و در نظر برخی دیگر ضعیف باشد ، که این مطلب یمی از اساسی ترین دلایل اختلاف در این باب است و در ادوار فقهی بسیار به چشم می خورد و نه تنها بین علمای متقدم و متاخر بسیار این قضیه به چشم می خورد حتی بین علمای هم عصر هم این مسئله شایع است ، که در واقع ناشی از مدارس مختلف می باشد ( مانند اختلافات مبنایی بین مکتب رجالی قم با مدارس رجالی عراق ) .

برای مثال شهید ثانی بسیاری از فتاوای شهید اول را به خاطر تضعیف مستند فتوی رد می کند .

باز هم تاکید که می کنم که خود همین دلیل اول شقوق و موارد بسیاری دارد که انشاءالله بعدا در مقاله ای مفصل بدان خواهم پرداخت .

بنابر این دلیل که گذشت ، ممکن است حدیثی که محدث بزرگوار نقل فرموده ( مثلا شیخ کلینی ) از نظر مبنای ایشان قوی و صحیح بوده ، اما الان طبق ما ضعیف محسوب شود .

 

دلیل دوم : با توجه به سه عاملی که برای ضعیف بودن سند یک حدیث گفته شد ، ممکن است این سند ، اینک و در دستان ما ضعیف باشد اما برای خود نویسنده قوی و صحیح بوده ( این مطلب غیر از اختلاف مبناست ، توجه کنید ! ) مثلا ممکن است حدیثی که اکنون در دست ماست دارای سلسله سندی باشد که یکی از افراد آن سلسله برای رجالیون بزرگوار ناشناس باشد ، یا مواردی که درباره او بوده در طول تاریخ از بین رفته باشد ، اما خود نویسنده کتاب ( مثلا شیخ صدوق یا مفید ) آن راوی را می شناخته و او را ثقه می دانسته اند ، فتامل !

بنابر این دلیل دوم گاهی اوقات خود نقل اعاظم مر یک حدیث ضعیف را ، ممکن است جابر ضعف سند باشد .

 

دلیل سوم : گاهی اوقات خود نویسنده هم قبول دارد که سند این حدیث مورد نظر ضعیف است اما دلالت آن به گونه ای است که با بسیاری از روایات صحیح موافق و مشابه است و هیچ مخالفتی با با قرآن و سنت قطعیه ندارد .

 

دلیل چهارم : این دلیل در ادامه دلیل قبل می آید و آن اینکه ممکن است یک نویسنده با اینکه می داند حدیثی که نقل می کند ضعیف است ، اما آن را نقل می کند که بعد ها دیگران به دنبال سند آن بروند ، شاید توانستند سند صحیحی برای آن بیابند .

 

دلیل پنجم : این دلیل که اهمیت زیادی هم دارد ، این است که : گاهی یک حدیث اگر چه ضعیف است اما تعداد اسناد آن زیاد است و از کنار هم گذاشتن چندین حدیث ضعیف و صحیح ، می توان به تواتر رسید .  کما اینکه در بسیاری از متواترات موجود همین مسئله وجود دارد . دانشمند بزرگوار شهید صدر ، در این باره با استفاده از بحث حسای احتمالات ، نظرات بسیار مهم و جالبی دارند . پس حدیث ضعیف نه تنها بی ارزش نیست بلکه می تواند متواتر ساز باشد .

 

دلیل ششم : نکته مهم و تعیین کننده در یک حدیث ،فقط سند آن نیست و گاهی اوقات اگرچه سند یک حدیث ضعیف است اما محفوف به قرائنی است که جابر ضعف سند می شوند . لذا بسیاری از روایات ضعیفی که در مجامع حدیثی ما وجود دارند ، ممکن است در زمان خود نویسنده ، محفوف به قرائنی بوده اند که نویسنده به نقل آن اطمینان داشته ( این صرف یک احتمال نیست و نمونه های آن موجود است ) .

 

و چند دلیل دیگر که این نگاره کوتاه را گنجایش ذکرشان نیست ، ان شاءالله بزودی یک مقاله مفصل در این باره خواهم نگاشت .

باشد که رستگار شویم .


برچسب‌ها: حدیث علوم اسلامی روایات ضعیف سند اصول کافی تحقیق
[ دوم بهمن 1390 ] [ 13:24 ] [ خاطری ]
.: www.khateri .com :.
نام و نشان

این همه نقش میزنم از جهت رضای تو !!

هدفم از ایجاد این وبلاگ با نام خودم ، شهرت و یا فخر فروشی نبود بلکه در بسیاری از کلاسهای تدریس و سفرهای تبلیغی به شهرهای مختلف ، دانشگاه ها و . . . دوستان عزیزم در مورد بسیاری از مسائل توضیحات بیشتری میخواستند و به خاطر ارتباط بیشتر با این عزیزان این وبلاگ را ایجاد کردم .

اما بعد . . . برای دوستان تازه وارد !
بنده مسلم خاطری طلبه ی حوزه علمیه قم هستم و همزمان با اتمام دروس عمومی حوزه ، دروس تخصصی را در مرکز تخصصی امامت اهل بیت علیهم السلام در رشته امامت در مقطع سطح 3 حوزه ( کارشناسی ارشد ) به پایان رساندم و اکنون چند سالی است که در حوزه علمیه قم مشغول به تدریس دروس تاریخ و عقائد می باشم .

در طول مدت تحصیل از اساتید بسیار گرانقدر و بزرگواری بهره بردم که به رسم ادب طلبگی لازم می دام نام برخی از اساتید بزرگوارم را ذکر کنم :

مرحوم حضرت آیت الله نجومی

مرحوم حضرت آیت الله شیخ محمد رضا جعفری

حضرت آیت الله سید علی میلانی

حضرت آیت الله شیخ علی الکورانی

حضرت آیت الله سید کمال الحیدری

حضرت آیت الله شیخ مسلم داوری

حضرت آیت الله شیخ محمد السند

حضرت حجت الاسلام حسینی قزوینی

حضرت حجت الاسلام نجم الدین طبسی

حضرت حجت الاسلام دکتر محمد تقی سبحانی

حضرت حجت الاسلام معاونیان

حضرت حجت الاسلام برنجکار

حضرت حجت الاسلام خوشنویس ( جعفر الهادی )

دکتر سید عصام العماد

دکتر عبدالباقی الجزایری

استاد بزرگوار حاج رضا فریدونی

وبسیاری از اساتید عزیز دیگر که خدایشان حفظ کناد !
امکانات وب